-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
حضور در صحنه و لزوم ادامه مبارزه با رژیم منحوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
یک عمر زنده باش ولیکن شهید باش هر دم پی حماسه و عزمی جدید باش حتی اگر تمام جهان غرق تیـرگیست چون ماه در سراسر شب روسفید باش یک لحظه از امـید دلت را تهی مکـن اما ز هـرچـه غـیر خـدا نـا امـیـد باش چون سرو، سرفـراز میان ستـمگـران در خـلـوت و نـماز ولی مثل بـید باش بر دست اهل صدق بزن بوسه چون نسیم بر قامت نفـاق چو طـوفان، شدید باش در مـاتـم حـسـینِ عـلی گـریه کن ولی در فکر محو این همه شمر و یزید باش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
پیروزی های رزمندگان انصارلله یمن
نه باج میدهد امـروز دشـمـنان دنی را نه التـفـات کـند هـجـمه و فـرافـکـنی را در این زمان که شیوخ عرب ذلیل نشستند بنازم این جگـر و جرأت مثل زدنی را غـلاف کرده شیـاطـین مـقـابل یـمنی که چنین به رقص در آورده خنجر یمنی را به دستِ خالی و قلبی پُر اعتقاد شکستند ز دشمنان خود آن دست و پنجۀ چدنی را ببـین چگـونه محـقـق نمـودهاند به عـالم در اوج هـمّـتـشان کـارهای ناشـدنی را بدون ترس به قـلب سپـاهِ خصم زدند و رقم زدند به جرأت مسیر خط شکنی را به جرأت علویشان، به خاتم یمنیشان شکستهاند به غیرت، طلسم اهـرمنی را کجا ز جنگ هراسد؟ کجا ز مرگ بترسد؟ کسی که داشته باور "فَمَنْ یَمُتْ یَرَنی" را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حضور در صحنه و لزوم ادامه مبارزه با رژیم منحوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
مترس از خشم طوفان و عَلم کن بادبانها را دل ما کشتی نوح است سِیْر بیکرانها را مترسانیدمان از های و هوی پوچ این امواج که ما چون پیرهن از تن درآوردیم جانها را رجز لالایی ما بوده تا بوده؛ چه باک از مرگ که در گهواره میدیدیم خواب آسمانها را زمین میخواست ما دلبستگان نام و نان باشیم پـریـدیم و رهـا کـردیـم اما آشـیانهـا را نخواهد ماند جان ما در این نُهتوی تاریکی شهابی تازه روشن کرده چشم کهکشانها را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
پیروزی های رزمندگان انصارلله یمن
بوی خداست میوزد از جانبِ یمن از یُمنِ عشق رایحهاش میرسد به من از هم گسـست سلـسلۀ غـربتِ نسیم پر شد مشامِ جانِ من از بوی پیرهن بیداری است روشنیِ چـشمِ عاشقان آئید پـیـشواز که برگـشـتـه به وطن در جوی خون خویش بغلتید عاشقان! پاکـیزه باد جـامـۀ جـان از غبارِ تن خون نیست این که ریخته هر گوشه و کنار از آسمان بشارتِ سرخیست بر چمن دارد بهار میرسد از راه، بنگـرید! جنّاتِ عدن جلوهگری کرده در عَدَن گوشم خوشِ روایتِ فتحی دوباره است آیاتِ نصر میشنوم گوش کن به من دل خانۀ خداست نه جای نفاق و شرک فرخنده باد مـوسمِ از بت تهی شدن چون روز روشن است که نزدیک شد طلوع آمد زمـانِ از پـسِ ظلـمـت بـرآمدن آنگاه بـاز بـانگِ أنا العـشق میزند در آسمانِ شبزده خورشیدِ شبشکن إنّی أشَـمُّ رائِحَةَ العـشـق، بـشـنـوید! بوی خداست میوزد از جانبِ یمن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
پیروزی های رزمندگان انصارلله یمن
علاماتِ ظهورِ کیست از سمتِ یمن پیدا؟ که میبینم به هر سو لالۀ خونینکفن پیدا سواران کهاند اینان خدایا پشتِ دروازه؟ اُوِیـساناند هر سو بر افـقهای قَـرَن پیدا در این بیتابیِ دریا، صدفهای سراسیمهست شبیهِ مـاهـیانِ سـرخ، یـاقـوتِ عـدن پـیدا دلم را نذرِ چشمش کاش پیدرپی بسوزاند که خواهد شد عیارِ این سپند از سوختن پیدا تمامِ لالهها چون دعبلان دار بر دوشاند ببین صحرا به صحرا سربهدارانِ چمن پیدا به بتهای جهان آیاتِ ابراهیم را بنویس تبر بر دوش آن سوها خلیلِ بتشکن پیدا شهادتنامهام دارد ورقگردانیای پنهان غـبارِ ذوالجناحِ اوست از خاکِ یمن پیدا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
مرا در عالم ذَر حضرت زهرا سوا کرده برایم آبـرودار آبـرویی دست و پا کرده کنیز روضهات میخواست من هم نوکرت باشم دعای مادرت حاجات مادر را روا کرده شبیه طبل تو خالی؛ نه طبل روضههای تو منم آن پوچی مطلق که عمری ادعا کرده صدایت میزنم با بغض، مثل «کودکیهایم» که در بازار غربت دست مادر را رها کرده به تو امّید دارم مثل آن من، آن پسربچه که هر باری زمین افتاده بابا را صدا کرده دلم قیمت گرفته با شکستن، مثل آن قلّک که هرچه داشت را خرج عزادارِ شما کرده فقیرم؛ آن فقیری که غنیتر از سلاطین است خدا خیرش دهد هر کس مرا اینجا گدا کرده شبم روز است، با عکسی که از دیوار میتابد خدا رحمت کند هر کس که گنبد را طلا کرده کـبـوتر نیـسـتم اما فقـط یک آرزو دارم کـلاغ قـصۀ غـربت هوای کربلا کـرده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
خلیل خواست که در راه حق جوان بدهد بـنا نبـود کـسی جـز تو امـتحـان بـدهـد نبی شـبیه عـبایی تو را به دوش گرفت که تار و پـود کـسا را به ما نشان بدهد کسی که قدر تو را چون حبیب فهـمیده رواست پای غمت لحظهلحظه جان بدهد ندیده بود به چشمش زمین، ز خلق کسی که خون کودک خود را به آسمان بدهد نـماز از تو بجـا مـانـده و سـزاوارست اگـر به نـام تـو هـر مـأذنـه اذان بـدهـد کجـاست غـیر حـسیـنـیه مکـتب درسی که پـای روضۀ تو عـشق یـادمان بدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
از مـا سـلام بر نَـفـَس آخـرت حـسین بر پارههـای سوخـتۀ پـیکـرت حـسین از مــا سـلام بـر تـن آمــاج نـیــزههـا بر عضو عضوِ پیکر از خون ترت حسین بر خواهری سلام که در قتلهگاه عشق زائر شدهست بر بدن بیسرت حسین بر خواهـری سلام، که آنجا سلام داد با بوسۀ خدا به رگِ حـنجـرت حسین بر زائری سـلام که بـالای دست بُـرد با زحـمت تـمـام تن پـرپـرت حـسـین مـیگــشــت ذرهذرۀ گـــودال را پــیِ انگشت دور مانده ز انگشترت حسین در زیر تـازیـانه تنت را بغـل گـرفت زهرای کربلاست مگر خواهرت حسین؟ بر مـادری سـلام که هـمراه نـیـزههـا گردیده همسفر به سر اطهرت حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
در آسمان ملائکۀ خوش ذوق؛ شهر بهشت را که بنا کردند اول به سوی صحن و سرای تو؛ چندین هزار پنجره وا کردند مبهوت کردهاند تماشا را؛ حتی خود اهالی بالا را در این حرم به جای کبوترها؛ یک آسمان فرشته رها کردند مشتی ستاره از فلک آوردند؛ در سفرههای ما نمک آوردند بسکه بهار از فدک آوردند؛ در شهر قم مدینه به پا کردند با چشمهای غرق عطش دیدیم؛ گنبد درون آینۀ حوض است آن کاسههای پر شده از خورشید؛ سیرابمان از آب طلا کردند ملا حسین مولویِ مداح؛ با سازگار و عاصی و خورشیدی از بس که بودهاند نمکگیرت؛ در هر مقام شور به پا کردند صحن عتیق و جلوۀ دیرینش؛ با چلچراغِ خوشۀ پروینش اینها به اتفاق مضامینش؛ پروانه را مدیحهسرا کردند ما قاصریم وصف تو را وقتی؛ امثال مرعشی و بروجردی یک عُمر روزههای معطر را؛ با بوسه بر ضریح تو وا کردند تکرار فاطمهست عبور تو؛ توصیف زینب است مرور تو معصومه نام داشت حضور تو؛ اما تو را کریمه صدا کردند ای تا همیشه کار تو کارستان؛ اثبات کرده شوکت تو هر آن هرگز نکردهاند همه مردان؛ کاری چنان که فاطمهها کردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
ای نـور تـو آمـیـخـتـه بـا سـورۀ جـان قـدر تو شد تفـسیر کـوثر، نجم، رحمان ای سـورههـای مهـربـانی در نگـاهـت آیـه به آیـه، حـرفهـایت شرح انـسان چشمه به چشمه برکتت جاریست در شهر حس میکنم نور تو را، باران به باران آئـیـنهبـاران شـد شب ما با حـضـورت سامان گرفت این شهر، این زلف پریشان تا قـبـلۀ هـفـتـم، صـراط الـمـسـتـقـیـمی سعی و صفای ما شد از قم تا خراسان تا آمـدی، ابـلـیـس شـد آواره در شهـر این شهـر شد باب ولایت، شهر ایـمان این شهر با یادت پُر از بال فرشتهاست شد کوچههایش مستِ بوی «رَوح و ریحان» شهـر بـدون تو؟ چه تـصویـر غـریـبی هرگز نمیخواهم دلم را بی تو، یک آن اذن دخـول من به صحـن آینه چیست؟ بـایـد که چـشـم من شـود آئـیـنـهبـنـدان گاهی فـقـیـر و خـسـته میآیـم کـنارت آواره و مسکـین، پُر از حسّ غـریـبان گاهی پُـر از آهـم، پُـر از شـرم گـنـاهم آئینهای محو «شکست»، از سنگ طغیان یـک گـوشـۀ انـدوه در قـعـر سـکـوتـم آزاد کـن روح مـــرا از شــرّ زنـــدان گـردابها بـستـنـد صدهـا سد به رویم ای سـاحـل آرامـشـم در اوج طــوفـان آئــیـنـهای را روبــرویــم مـیگــذاری با یـاد مـادر میشود دل، بیتالاحـزان عـطـر مـدیـنـه میوزد در سـیـنـۀ مـن یـاد شما در سـیـنهام تا هـست مـهـمان با اشکهایم مینویسم روی این خاک باشد بـرای آن مـزار، آن راز پـنـهـان وقـتی زیـارتنـامـه میخـوانم بـرایـت حسّ بـرائت دارم از دجّـال و شیـطان وقـت زیـارت زیر لب با خود بگـویم: «بـاشد قـرار بـعـدی ما باب رضـوان با «اشفعی لی» وعدهگاه تو بهشت است دنیا و اهلش هرچه را باشد، بپیچان!» لکنت شدم، اینجا کمیت شعر لنگ است آئـیــنـۀ یــادت دلـم را کـرده حــیــران دست مـرا بـگـذار تـوی دسـت دعـبـل مـن، کـودک شـعـر، اول راه دبـسـتان میخـواسـتـم از دوسـتت دارم بـگـویم شد مشق من این شعر بی آغاز و پایان این بـیـتهـایم حـسّ بـیـتالـنـور دارد روحالقدس! بر شعر من بالی بـیفـشان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
به استجـابتِ لبتـشـنگان، تو بـارانی که چشمهای به کویر آمدی به مهمانی کویر، قبل تو با مرگومیر قافیه داشت سلام بر تو که این خاکِ مرده را جانی بمان و گرد و غـبارِ مـدینه را بتـکان تو سـهـمِ مـردمِ مـا از مـزارِ پـنهـانی ببخش ما را، دست کویر، پاگیر است ببـخـش قـم را، ای زائـرِ خـراسـانی! ببخش لهجۀ ما در تلاوتت غلط است ای استخارۀ خوب، ای فصیحِ قرآنی! تو جان بخواه، که منّت گذاشتی سرمان که پـای هـر قـدمـت میدهـیم قـربانی سپـردهایـم گـدایان صدا به در نـزنـند نـشـسـتـهایـم درِ خـانـهات به دربـانـی مراقـبـیم غـبـاری به پـایتـان نـرسـد به تارِ چـادرتـان گـردی از پـریشانی مراقـبـیم نگـاهـی به سـمتتـان نـدود اگر چه چشمۀ پاکیست، چشمِ ایرانی مـراقـبـیم که سنـگـی نیـفـتـد از بـامی و چـوبهای نـزند بـوسهای به پیـشانی سپـردهایم به آتـش به سـمتتـان نرود شنـیدهایم برای که روضه میخوانی! ببخش اگر که نشد جاننـثارتان باشیم و تا قـیـامت مـهـمان پـیـشمـرگـانی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
باز شب جـمعه و موکـب نعـم الحبیب نام تو بـردم وزید از نفـسم بـوی سیب شور به پا کرده در هیأت انصار عشق روضۀ هل من معـین، نالۀ أمن یجیب عشق، نفسگـیر شد سینهزنت پیـر شد زود بیا؛ دیـر شد؛ بر سر نعش حبیب مهـلت ما سـررسـید لحـظۀ آخر رسید تا نفـسی مـانده أوصیکَ بِهذا الغـریب «گر بشکافی هنوز خاک شهیدان عشق» میشنوی نوحهای در غم شیب الخضیب: «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک» آتش عشق است و نیست حرفِ صغیر و کبیر در طلبت هستیام سوخت أَجِر یا مُجیر پیر و جوان میرسند سینهزنان میرسند به کربلا با دَمِ «ای که به عشقت اسیر...» شور جوانیست این، سوز نهانیست این تپیده در خاک و خون به پای نعم الامیر راز رشید من است کاش شهیدت شود شیر من از کودکی با غم تو خورده شیر رفت گـلـم؛ والـسـلام سـایۀ تو مسـتدام ای دل من در خـیام شورِ دمادم بگیر: «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک» خستهام از این قفس ناله زنم در قنوت أغثنی یا مُخرِجَ یونُسَ مِن بطنِ حوت یار، مرا میخـرد دل ز قـفـس میپرد عشق، مرا میبرد تا ملکوت از قنوت عمر من از کودکی سر شده با این امید میشوم آیا شهید؟ با تو و در پیش روت؟ قصۀ ما تازه نیست؛ این زره اندازه نیست کاش بلندم کـند دست تو بعد از سقوط ذکـر مصیبات یار خاصه دمِ احتضار میدهدم شستشو به جای غسل و هنوط «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک» نـور خـدا را ببـین در سحرِ کوه طور سوز مناجات کیست؟ یَبعثُ مَن فی القبور گـرم نـماز شـباند دلخـوشی زینباند محفل یاران عشق هیأت اصحاب نور دشت، سراسر سکوت وجه خدا در قنوت إنَّ لک فی النهار... آه از آن نفخ صور نـاشـئـةُ الـیـل هم تـشـنۀ تـرتـیل توست إنَّ لک فی النهار... آه که یوم النّشور «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک» عرش خدا ولوله ارض و سما در قیام «وای حسین کشته شد» روضه همین والسلام ماه محرم کجاست؟ صاحب این دم کجاست؟ سـینهزنـان را بـبین در عـطش انتـقـام روضه به آخر رسید گریه ولی ناتمام نالۀ جانسوز کیست از حرمت صبح و شام؟ و أهلُکَ کالعـَبید و صُفِّـدوا فی الحـدید باید از اینجا به بعد روضه بخواند امام «تا تو شدی کشته ما بیسر و سامان شدیم» غـلغله شد در حرم ولـوله شد در خیام «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک» اول دلـتـنـگی است تـازه شـب آخـری چه کردی ای روضهخوان چه کردی ای منبری «جان یارالی جان حسین حامی قرآن حسین» میکُـشدم داغ تو؛ خاصه اگر آذری... با تو اگر سرنوشت برد مرا در بهشت بـاز بـسـوزانـدم ایـن دو دمِ کـوثــری: «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
چه شبهایی رقیه از فراقت، سخت در تب بود چه تقدیری که وصل ما، خرابه، در دل شب بود چنان تار است چشمانم که باور کن نفهمیدم سکینه شانه زد موی مرا یا عمه زینب بود همیشه وقت دیدارت لباسِ خوب پوشیدم حـلالم کن اگر امشب لباسم نامـرتب بود چه شبها که گرسنه ماندم اما شکر حق کردم رقیه محضر پروردگارِ خود، مؤدب بود اسیر ظالمی بودم که بی علت کتک میزد میان لشکر کوفه به بیرحمی ملقّب بود نپرس از ازدحـام مردم و بازارِ طولانی چه بازاری! چه بازاری! شلوغ و پُر مخاطب بود نمیگویم در آن مجلس چه گفت آن مردک شامی فقط بابا بدان که دخترت خیلی معذب بود به جای این همه هجران، تو را محکم بغل کردم خلاصه این بغل کردن، مرا پایان مطلب بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
با این پـر شکـسـته کـبوتر نمیشود بییاد مرگ هر شب او سر نمیشود دروازه و شلـوغی بازار و بزمِ می با روضهٔ خـرابـه بـرابـر نـمیشـود بیناییاش چه سود که کور حقیقت است چشمی که در مصیبت او تر نمیشود با او خرابه نه؛ همهٔ شام گریه کرد حالا بگو که یکتنه لشکر نمیشود؟! دستی کشید زیر گلو، گفت با خودش: این جای زخمِ تیزی خنجر نمیشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها قبل از شهادت
سنگ خورده، آتش افتاده به جانش کوبهکو مهربانتر باش نیزه، چند شب با این گلو تیغ کم کردهست جسمش را به صحرا عضو، عضو شعله کم کردهست از زلف سپیدش موبهمو اندکی سر خم کن این "سر" را شبی بر من ببخش من به غیر از بوسهای امشب چه میخواهم از او من بغل وا میکنم، او را به دِیْرش میبری؟ من چه کم دارد از آن راهب؟ چه کم دارم؟ بگو! مادرم ارثـیۀ اشکی به من بخشیده است با همان ارثیه خواهم داد "سر" را شستوشو نیزه! من قلبم شکسته، مجلس مِی بودهام چوب بر لبهای بابایم زد آن بیآبرو... مشتهـایم را گـره کـردم بکـوبم بر لـبم هر دو در روز وصال عاجز شویم از گفتوگو نیزه! بابای مرا دیـدی درِ گوشـش بگو: دخترت مرگ خودش را کرده امشب آرزو گفتنیها گفته شد! دیگر خودت دانی پدر این تو و این حسرت و این روزهای پیش رو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حضور در صحنه و لزوم ادامه مبارزه با رژیم منحوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
صبر این مردم پُرحوصله حدّی دارد ذلّـت و عـجـز، مجـازات اشـدّی دارد با منافق سر یک سفره نشستن هرگز با نمکـدان ریا، روزه شکـستن هرگز ما و این قوم، پدرکشتگی دیرینه است کـیـنـۀ ما ز نفـاق آیـنه در آئـینه است وقـتی از تجـربه هم پـنـد نمیآمـوزند سادهلوحیست اگر فکر کنی دلسوزند آنکه با دزدِ سر گردنه در پیوند است نه به هوش است و نه عاقل، نه شرافتمند است وسط نیـل به فـرعـون گـرایـش دارند وسط جنگ وجودی سر سازش دارند دیـو وقـتـی سـر بـلعـیـدن مـا را دارد اف بر آنکس که سر عجز و تمنّا دارد آیه خواندن که فقط شرط مسلمانی نیست هرکه عمّامه سرش داشت که روحانی نیست وحدت آری! ولی آنگونه که مولا گفته است آنکه قبل از رُحما گفتن أشِدّا گفته است اهل تـوحـیـد، أشـدّاءُ عَـلی الکـفـّارنـد عـلی آنـگـاه که فـرمان بدهـد عـمّارند یکقدم از خط فرمانده عقبتر، خسران یکقدم از خط فرمانده جلوتر، عصیان نـچـشـد کاش کـسی بـادۀ اهـریـمن را طـعـم بـیـدار شـدن با لـگـد دشـمن را حرمـله نامـزد جـایـزۀ صلـح شدهست وای آنکس که به فکر خود و تسلیم خود است ما هـمانیم که قـلّاده به گرگ افکـندیم پنجه در پـنجۀ شیطان بزرگ افکندیم ما همانیم که در عشق عـلی مشتعـلیم مثل یک مشت گره کرده به هم متّصلیم تیغ این طایفه از هردو طرف صیقلی است نام هر کودک این سلسله سیّدعلی است جـلـوۀ آیــنـه آن آیــنـهسـیــمـا را بـس مـجـتـبـای عـلی خـامنـهای مـا را بس
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حضور در صحنه و لزوم ادامه مبارزه با رژیم منحوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
این است بـعـثـتـی که به اَللهُ اکـبرَش مبـعـوث شد دوبـاره نـدای پیـمبرَش گویا که ذوالفقار، بُرون از غلاف شد ای جان فدای ملت و فـریادِ حیدرش وحی آمده؛ فَـصَلَّ لِرَبِّک، نماز کن! وَانحَر، به حکمِ سوره و آیاتِ کوثرش جان بر کف است، نسلِ حسینی و زینبی کربوبلاست خطِّۀ ایران، سراسرش ملّت کشیده صف، به خیابانِ کـربـلا حـتی اگر گـلـوله بـبـارَند، بر سرش پیروزِ صحنه، ملّتِ ایرانِ فاطمیست پیداست، صحنِ مسجدُالاَقصی برابرش حرف از مذاکره وسطِ جنگ، سازش است هنگامِ صلح نیست، در ایران و لشکرش چیزی نمـانده، تا به شکـستِ معاویه بگذار کارِ خویش کند، مالک اَشترش از جانبِ ولیِّ خـدا، موضعی مَگـیر رهبر مسلّط است، به اوضاعِ کشورش آبِ زلال را، چه گـِلآلـود میکنی؟! بَرهَم مَزن، جنودِ خدا را به محضرش از صحـبتِ مذاکـره، دل خـستهایم ما شَرمی کنید، از شهدا تا به رهـبرش از تنگـۀ اُحد، که نباید عقب نشست! عبرت بگیر، از دلِ تاریخ و دفترش دنیا! بدان که تنگۀ هرمز، از آنِ ماست این آب و خاک، حافظِ دین است و سنگرش ایران، عراق، سوریه، لبنان و غزّه نیز خـطِّ مُـقـدَّمـند، به تَـسخـیرِ خِـیـبرش رزمـنـدگـان، مُـنـادیِ فـتـحِ نهائیاَند رهبر روَد قدم به قدم، پشتِ سَرورش تـیغـیست، از نیـامِ عـلی آمده بُرون دستِ ولیِّ ماست بهدسـتانِ حـیدرش فرماندهیِّ کـلِّ قـوا کـیست؟ مجـتـبی نصرِ قریب، میرسد از جَدّ اطهرش تـنـهـا نـمـانـده رهـبـرِ بـا اقـتـدارِ مـا والله یـارِ اوسـت، دعـاهـای مـادرش مـا مـلـّتِ امــام حـسـیـنـیــم، تـا ابــد اُمّت مطیعِ محضِ امام است و رهبرش سر میدهیم همچو حسین، آب و خاک نه عـبـاسوار پـای عـلـم، تا به آخـرش با رهـبر شهید، چـنین عهـد بـستهایم دل خـستهایم و منـتـقـمِ جسمِ پَرپـرش مـائـیم لـشکـرِ شهدا، لشکـرِ حضور در انـتـظـارِ یـار و جـمـالِ مـنوّرش عطرِ ظهور میرسد از این دیارمان نزدیک شد، زیارت روی مطهّـرش روزیکه تکیه بر حرمِ کعـبه میزند گوید سخن، ز تـشنگیِ جدّ بیسرش افـشا کـنـد؛ اَنَـابنُ حـسـیـنِ شهـید را با روضههای عمّۀ گریان و مضطرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
در هـفـدهِ ربـیـع، به فـرمانِ سرمدی نـاگـه رسـیـد، فــجـرِ تـجـلّـیِ ایـزدی آن خالقی که روز ازل، وعده داده بود اینک رسید، موعِـد و میعادِ سرمدی باید شهِ جهان و جنان، جلوه مینمود دیگـر مَـشـیَّـتِ ازلـی، گـشت بـایـدی دنیـا اسیـر شـیـوۀ نابخـردان چو بود باید که جلوهای شود از، عقل احمدی آن عقلِ کُل، که از سوی حق، عقلِ اوّل است آمد کِـشَد به زیر، همه جهـلِ مَعـبَدی کعبه دگر ز بتکده بودن، غریب ماند مکه نیاز داشت، به سِیـری سرامدی قوم و قـبیله، اَرزشِ بیجا گـرفته بود هر کس نشسته بود، به کُرسی و مَسندی وقتِ فـرو نشـستنِ لات و هُبَل رسید جای قـبـیله، قـبله نشـست و مُوحّـدی دخترکُشی به حدِّ جـنونَش رسیده بود پُر بود هر، گذرگه و تالاب و مَرقدی از ظلم و جور، خسته و مشتاقِ عدل و داد هـر نـا امـیـد داشـت، امـیـدِ مُــرَدّدی تنها کسی که قدرتِ یک، انقلاب داشت خُـلـقی عـظیم بود و جـمالی محـمدی عـالَم اگر تجـلّیِ توحـیدِ سـرمد است از پـرتـوِ محـمـد و آل محـمـد اسـت نوری که بود، عهدِ اَلَست، عشق آفرین نزدیکِ کعبه کرد، تجلّی سوی زمین آن نور از کُرات، گذر کرد، یک به یک تا دامنی، که آمنه دیدَش، چه مَه جبین سجده بخاک بُرد و عبادت بنا گذاشت از ابتـداء، بنـدگی آموخـت اینچـنین در سجده بود که، همه بتها بخاک ریخت کسرا بخاک ریخت و دریا شد آتشین شد سِحرِ ساحران همه باطل، ز مَقدمش آتشکـده خَـموش شد از روشنای دین از نـور او سـراسر عـالـم، سپـیـد شد شام سیاه رفت و سحر شد به جان، قرین ابلیسِ پَـست، مَنع شد از آسـمان دگر تاجِ شهَـنـشَـهان، همه افـتاد بر زمین بیچاره شد یهود، نصارا شکست خورد لعنت شدند، جـبهۀ کـفار و مشرکـین امروز هم یهود و نصارا، فراریاَند از خشمِ مؤمنین و ز طوفانِ مسلمین شک نیست پای کار پیمبر، علَم بدست اِسـتـادهایـم تا بـرسـد، حـجّـت مـبـیـن این افتخارِ ماست، که با نـایب الامام دادیم دستِ بیعت و، سر در رهِ امین عـالَم اگر تجـلّیِ توحـیدِ سـرمد است از پـرتـوِ محـمـد و آل محـمـد اسـت هر عاشقی، براستی عاشق نمیشود هر نوکـری که نوکـر لایـق نمیشود مـا پــیــروان صــادق آل مـحـمــدیـم هر بـندهای که بـندۀ صـادق نمیشود ما را چه خوب، شیعۀ صادق نوشتهاند با دشمنان که شیعه، موافـق نمیشود لابُد به هرچه گفته، عمل میکنیم، ما بیطاعتَش، غلام که لاحِـق نمیشود بـاید شهـید بود، که روزی شهـید شد هر گُل رُخی که، رنگِ شقایق نمیشود هر کس شود، شناخته با همنشینِ خویش مؤمن که هـمنـشـینِ منـافـق نمیشود درمان کـنیم، دردِ بشر را، به همدلی بیهـمدِلی، طبیب که حاذق نمیشود گاهی هم از امام زمان، یک خبر بگیر وَرنه زبان، سـفـیرِ حـقایـق نمیشود خدمت کنیم و عشق بِوَرزیم، یـار را بیخـدمتَـش که یار، موافـق نمیشود لب تـشنه و گرسنه اگر، بیپـناه مـاند بییاریاَش، رضایتِ خالق نمیشود عـالَم اگر تجـلّیِ توحـیدِ سـرمد است از پـرتـوِ محـمـد و آل محـمـد اسـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جعفر صادق علیهالسلام
بــاز دلــم غـرق تـمـنــا شــده وجـود مـن مـسـت تـولا شـده غـرق شـعـف تـمـام دنـیا شده گـل ولا زیـنـت گـلهــا شــده رسیده این خبر به شور و شعف آمـده گل ز نـسـل شـاه نـجـف مـدیـنـة الـرسـول غـوغـا شده بــاقــر عـلـم نـبـی بـابـا شــده از قـدمش جهان چه زیبا شده چو باب و جد بر همه مولا شده آمـده نـور صـادق از آسـمـان مـادرش اُمِّ فـروه شد شادمـان ز سوی حق بر همه ناظر رسید شـشم گـل ولا به ظاهـر رسید نـور دل حـضرت باقـر رسید چو باب خود طیب و طاهر رسید روشنگر شیوۀ پیـغـمبریست ز لطف حق شیعۀ او جعفریست آمــدنـش مــوهـبـت الـه اسـت به آسمان دین حق چون ماه است بعد نبی ششم چراغ راه است محبتش باعث عزِّ و جاه است روشن از او مدینة الرسول است ز مقـدمش شاد دل بتول است روشن از این نور زمین گشته است عزیز باقر گل دین گشته است ز حق امام متّـقـین گشته است به شیعیان حبل متین گشته است گلی ز بـسـتـان ولایت رسـیـد در این جهان ششم امامت رسید شــشـم ولــیِّ حــیِّ داور آمــد گـلـی ز بـسـتـان پـیـمـبـر آمـد ای عـاشـقان عزیز حـیدر آمد در این جهان جلوۀ کـوثر آمد نـــور خــداونــد مــبـیـن آمـده مــاه جـهـانـتـاب زمـیـن آمـده هــفــدهــم مــاه ربــیــع آمــده مـاه دل افــروز بـقــیـع آمــده صـادق بـا قــدر رفــیــع آمـده بـر هـمـه شیـعـیان شفـیع آمده روشن از او عـالم هستی بود اسـطـورۀ یـکـتـاپـرسـتـی بود گـلـبـن آل مـصـطـفـی رسـیده نـجـل عـلـی مـرتـضی رسیده عـزیـز خـیـرة النـساء رسـیده نـــور دل اهــل ولا رســیــده ز مـقـدمش بارش رحمت آمد غنچهای از گلشن عصمت آمد مظهر جود انبیاء صادق است هستی جمله اولیا صادق است نـور دل اهل ولا صادق است به درد شیعیان دوا صادق است مظهر ذات حی سرمد است او عـالـم بر عـلـم محمد است او شکـر خـدا به دل بـود ولایت شرمندهام از این همه عطایت چو سائلان نشسته بر سرایت نـظـر نـما ز لطـف بر گدایت نـوکـر درگـاه شـمـا( رضایم ) ز مـرحـمـت دعـا نـمـا بـرایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
در مسجـد الـنـبی چه مـؤدب نـشـستهاند از خـلـسـۀ صبـوح، لـبـالـب نـشـستهاند قـوم قـلم به دست که در پیـش مـنـبـرند مـحـو نـگـاه شـارح مـذهـب نـشـستهاند بـا ورد صـبـحـگـاه امــامانـد هــمنـفـس گـاهی شـهـید جـذبـۀ یـارب نـشـسـتهاند مثل ابـوبـصیر فـراوان که در سکـوت بـا درس صبـح آمـده تا شب نـشـستهاند بـا دفـتـر و دوات، شـیــوخ مـذاهـبانـد خود معـترف به جهل مرکب نشستهاند پیـران فـقـه و فـلسفه احـساس میکـنـند ابجـد نخـوانده باز به مکـتب نشـستهاند آن قـوم بی سـتـاره در آن سـو مـنجـماند بی اعـتنا به اخـتر و کـوکب نـشـستهاند سر گـشتگان جبری و دهری به اختیار مسحور بحث و وسعت مشرب نشستهاند پـهـنـاور است گـسـترۀ خـطـبـههـای او آنجا چه بیشـمار مـخـاطب نـشـسـتهاند بر منبر است او که شکوهش زبانزد است شمسالضحیست صادق آل محمد است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم و امام صادق علیهالسلام
ما در این دنیا پی جاه و جلالی نیستیم اهل شکوه کردن از رنج و ملالی نیستیم پخـتۀ عـشقـیم، در دوران کالی نیستیم با مـحـمـد جـاودانـیم و زوالـی نیـستیم خورده بخت ما گره با رحمة للعالمین ذکـر طـوفـانـی ما یـا رحـمـة للعالمین از هـمـه سـیـریم الا رحـمـة للـعـالمین ظرفمان خالی شود هم دستْخالی نیستیم ما اگر در راه پُر نـور ولایت ماندهایم با دعـاهای محـمد پُر صلابت ماندهایم با عـنـایت زیر بـاران محـبت ماندهایم تشنه و بیکس زمان خشکسالی نیستیم گشتهایم از لطف احمد آشنای اهلبیت مـبـتلای احـمـدیم و مـبـتلای اهـل بیت بچههای ما همه یکجا فـدای اهل بیت قـوم سلـمـانـیم، قـوم بی کـمالی نیستیم جان احمد در حقیقت هست جان فاطمه در دو عالم هست شیعه در امان فاطمه ما نمک گیریم؛ محشر در جنان فاطمه غـیر کـوثـر در پی جام حـلالی نیستیم شیخ آورده حدیثی را که از پیغمبر است: از صراطِ روز محشر رد شدن دردسر است برگ تضمین عبور از آن ولای حیدر است غافل از این نقـل زیبای امـالی نیستیم¹ باطن سیر به سوی حق همان سیر علیست بیشتر از ما خـدا گویندۀ خیر علیست هر کجا باشیم راه حق مگر غیر علیست؟! حق مداریم و پی هر قیل و قالی نیستیم پیر عـشقیم امتحان عاشقی پس دادهایم نـام حـیدر که وسط باشد همه آمـادهایم عبد دربار نجف هستیم، رعیت زادهایم ما علی داریم بی مولیالـموالی نیستیم هم چنان پای همان قول و قرار سابقیم در نگهداری از این مکتب سراپا عاشقیم راوی دیـن با روایـات امـام صـادقـیـم غیر از این شیوه پی کسب تعالی نیستیم میرسد بوی غـریبی از مدینه با نسیم در کنار گنبد و ایوان طلای یک حریم طرح صحن جامع شیخ الائمه میکشیم بیخـیال آن حـریـم و آن اهـالی نیستیم آخرش این فتنه را از ریشه در میآوریم حـرف آل الله باشد بـال و پَـر میآوریم سر بخواهند این قبیله کوه سر میآوریم بـنـدهایم و اهل تـرک امـتـثـالی نیـستیم عاقـبت هـمدرد یـار بیقـرینه میشویم دسته جمعی کارگرهای مدینه میشویم مرهمی کوچک برای زخم سینه میشویم مـنتـظـر هـستیم، اهل بیخـیالی نیستیم ۱. شیخ طوسی در کتاب امالی از پیامبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله و سلّم) نقل می کند: هنگامی که روز قیامت می شود و صراط بر روی جهنم نصب می گردد. هیچ کس نمی تواند از روی آن عبور کند مگر اینکه جوازی در دست داشته باشد که در آن ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد و این همان است که خداوند می گوید: «و قفوهم انهم مسئولون»
: امتیاز
|
























